کتاب خانه ی کتاب

متن مرتبط با «داستان کوتاه خروس و روباه» در سایت کتاب خانه ی کتاب نوشته شده است

روایت تازه از تاریخچه کامل انقلاب اسلامی ایران بهمن ۱۳۵۷

  • نیلوبلاگ

    تاریخچه کامل انقلاب اسلامی ایران بهمن ۱۳۵۷در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. ...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از هفت خوان رستم

  • نیلوبلاگ

    هفت خوان رستمجزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.رخش تا گرگ و میش هوا به چرا مشغول بود. اما مکانی که رستم در آنجا خوابیده بود لانه اژدهایی بود که از ترس آن هیچ جنبنده‌ای یارای گذشتن از آن دشت را نداشت. وقتی اژدها به خانهٔ خود بازگشت، رستم را در خواب و رخش را در چرا دید و به سوی رخش حمله‌ور شد.رخش بیدرنگ به بالین رستم شتافت و سم خود را بر زمین کوبید شیهه کشید. رستم از خواب گران بیدار شد آماده نبرد شد امّا چیزی نیافت کمی از رفتار رخش آزرده گشت. اژدها ناگهان ناپدید ش...

    ادامه مطلب
  • داستان های کوتاه شاهنامه در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    داستان های کوتاه شاهنامهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم....

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از داستان جالب قصر پادشاه

  • نیلوبلاگ

    داستان جالب قصر پادشاهدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگین س...

    ادامه مطلب
  • پشت پرده داستان طوطی بقال

  • نیلوبلاگ

    داستان طوطی بقالدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.بقال وقتی که به دکان آمد و آن منظره را دید و جریان را فهمید, از روی خشم طوطی را گرفت و ( با دست چوبی ) آنقدر بر سر طوطی زد, که موی سرش ریخت و کم کم به صورت طاس درآمد.از آن پس, طوطی خاموش شد و بغض گلویش را گرفت و دیگر سخن نگفت و همچنان روز و شب در غم و اندوه فرو رفت, بقال هر چه او را نوازش می کرد؛ تا بلکه پرنده را به نطق وا دارد و در نتیجه مثل قبل با نطق خود مشتریان را جلب کند, طوطی منقار نگشود و همچنان در خا...

    ادامه مطلب
  • رمان نوجوان«تن تن و سندباد»؛ روایت کامل

  • نیلوبلاگ

    رمان نوجوان«تن تن و سندباد»در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.فصل ها و عنوان های هربخش کتاب شامل موارد ززیر می شود:1-مسافران عجیب و غریب:در این قسمت تن تن به همراه کاپیتان هادوک و میلو و پروفسور تورنسل و سگ تن تن(میلو)،با کشتی به همراه توپخانه و حالتی مجهز وارد سرزمین های مشرق زمین می شوند2-سند باد می آید:در این قسمت سند باد با دوستان خود به طور اتفاقی وارد منطقه ای می شوند که تن تن ودوستان او در انجا هستند سند باد از کشتی ای باد بانی با لباس افراد مشرق زمین...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از رمان کلیدر

  • نیلوبلاگ

    رمان کلیدردر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.شاید همه‌چیز از نام این رمان شروع می‌شود:‌ کلیدر!نامی که خیلی‌هایمان هنوز سر تلفظ درستش مرددیم!کِلیدَر که در زبان محلی به همین صورت تلفظ می‌شود نام کوه زیبایی است که بین شهرهای سبزوار، نیشابور و قوچان در استان خراسان قرار دارد. جایی که تمام داستانِ بلند دولت‌آبادی در آنجا روایت می‌شود و سراسر این رمان اشاره به زندگی و آداب و رسوم آن منطقه دارد. منطقه‌ای که از نظر تاریخی نیز از اهمیت قابل توجهی برخوردار است و شاهد سال‌ها ...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات پینوکیو آدمک چوبی

  • نیلوبلاگ

    پینوکیو آدمک چوبیدر ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید."آنتونیو"ی نجار خوشحال است چون تکه چوبی پیدا کرده است و می تواند یک پایه ی میز چوبی از آن بسازد، اما با اولین تیشه بر چوب، انگار صدای نازکی می گوید: "یک خرده آهسته تر بزن." با هر تیشه صدای ناله از چوب بلند می شود و آنتونیو کار را ناتمام می گذارد. آنتونیو چوب را به دوستش "ژپتو" می دهد تا با آن آدمکی چوبی برای خیمه شب بازی بسازد و با آن نان در بیاورد.ژپتو در حال ساخت آدمک است، اما هر عضو آن را که می سازد روید...

    ادامه مطلب
  • آنچه باید درباره دو مداد سیاه بدانید

  • نیلوبلاگ

    دو مداد سیاهدر این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاه‌شان در مدرسه شنیدم.مرد اول می‌گفت:«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بی‌مسئولیت و بی‌حواس هستم. آن قدر تنبیه مادرم برایم سخت بود که تصمیم گرفتم دیگر هیچ وقت دست خالی به خانه برنگردم و مداد‌های دوستانم را بردارم. روز بعد نقشه‌ام را عملی کردم. هر روز یکی دو مداد کش می‌رفتم تا اینکه تا آخر سال از تمامی دوست...

    ادامه مطلب
  • دو مداد سیاه

  • نیلوبلاگ

    از دو مرد دو خاطره متفاوت از گم شدن مداد سیاهشان در مدرسه شنیدم.مرد اول میگفت:«چهارم ابتدایی بودم. در مدرسه مداد سیاهم را گم کردم. وقتی به مادرم گفتم، سخت مرا تنبیه کرد و به من گفت که بیمسئولیت و ب...

    ادامه مطلب
  • رمان نوجوان«تن تن و سندباد»

  • نیلوبلاگ

    کتاب «تنتن و سندباد» اثری خیالی و استعاری از تقابلدو شخصیت تنتن و سندباد به نمایندگی از دو فرهنگ غرب و شرق است. این کتاب سالها پس از پایان مجموعه داستانهای تنتن، توسط «محمد میرکیانی» خلق و نگارش ...

    ادامه مطلب
  • پینوکیو آدمک چوبی

  • نیلوبلاگ

    "آنتونیو"ی نجار خوشحال است چون تکه چوبی پیدا کرده است و می تواند یک پایه ی میز چوبی از آن بسازد، اما با اولین تیشه بر چوب، انگار صدای نازکی می گوید: "یک خرده آهسته تر بزن." با هر تیشه صدای ناله از چوب...

    ادامه مطلب
  • کتاب هایی درمورد دهه فجر

  • نیلوبلاگ

    «خطِ امام» بازخوانی تفکرات انقلابی حضرت امام روحالله خمینی مگر میشود در درونِ یک انقلاب زندگی کرد و رهبرش را نشناخت؟ مگر میشود به یک انقلاب معتقد یا به آن منتقد بود و نظراتِ رهبرش را مطالعه نکرد؟ اگر منتقدِ انقلاب، دوست دارِ انقلاب یا دلسوزِ انقلاب هستید، «خطِ امام » را بخوانید. این کتاب که با مقدمه سعید قاس...

    ادامه مطلب
  • سیاوش

  • نیلوبلاگ

    این یکی ازداستان های زیبا وخواندنی است ************************************************************* روزيطوسبه همراهگودرزوگيوو چندسوار، براي شكار به نخجیرگاه ميروند و در آنجا دختر زيبارويي ميبينند. دختر ميگويد از خويشاوندانگرسيوز(برادرافراسيابپادشاه توران) است و چون پدرش درحال خشم قصد كشتن او را داشته،...

    ادامه مطلب
  • هفت خوان رستم

  • نیلوبلاگ

    خان اول: نبرد رخش با شیر رستم راه دو روزه را در یک روزه پیمود؛ به همین دلیل گرسنه شد و خواست تا استراحت کند. ناگهان دشتی پر از گورخر پدیدار شد. رستم با رخش به سمت آنها رفت و کمند انداخت و گوری را شکار کرد. آتشی بر افروخت و گور را بریان کرد و خورد. آنگاه افسار رخش را باز کرد و او را برای چرا رها کرد و خود در نیستان...

    ادامه مطلب
  • داستان های کوتاه شاهنامه

  • نیلوبلاگ

    داستان زال سام از ھمسر زیبایش صاحب کودکی بسیار زیبا میشود ولی تمام موی سر و مژگان و بدن او چون برف سفید بود. سام از ترس سرزنش مردم کودک خود را به کوه البرز برد. جائی که سیمرغ لانه داشت گذاشت، شاید سیمرغ کودک را بخورد. ولی به فرمان خدا، سیمرغ آن طفل را حفاظت و بزرگ کرد. سالھا گذشت، کودک بزرگ شد با نشانی فراوان ا...

    ادامه مطلب
  • داستان جالب قصر پادشاه

  • نیلوبلاگ

    قصر پادشاه پادشاه قصد داشت قصری بسازد بی نظیر قصری بدون ستون وقتی به قسمت سالن ان رسید هیکس توان ساخت سقف سالن را نداشت تا اینکه......

    ادامه مطلب
  • داستان طوطی بقال

  • نیلوبلاگ

    داستانی از داستان های مثنوی در زمان های قدیم مغازه داری با طوطی سخن گویش در مغازه فروشندگی می کرد طوطی نگهبان ان مغازه بود و روزی در مغازه طوطی شیشه هایروغن را شکاند و هنگامی که صاحب مغازه رسید... باقی داستان در ادامه مطلب ...

    ادامه مطلب
  • حکایت شاعر پررو

  • نیلوبلاگ

    شاعری در ستایش خواجه ای بخیل قصیده ای گفت و برایش خواند اما هیچ پاداشی دریافت نکرد. یک هفته صبر کرد و باز هم خبری نشد. قطعه ای سرود که در آن تقاضای خود را به صراحت گفته بود اما خواجه توجهی نکرد. پس از چند روز خواجه را در شعری دیگر نکوهش کرد؛ اما باز هم اعتنایی نکرد. شاعر رفت و بر درخانه خواجه نشست.خواجه بیرون آمد و او را دید که با آرامش خاطر نشسته است، گفت: ای بی حیا! ستایش کردی، تقاضا کردی و سپس نکوهش کردی، هیچ فایده ای نداشت دیگر به چه امیدی در اینجا نشسته ای؟ شاعر گفت: به امید اینکه بمیری و مرثیه ای هم برایت بگویم! خواجه خندید و پاداشی نیکو به او بخشید. +نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ساعت23:3&nbsp توسطرضا اکبری | ...

    ادامه مطلب
  • حكایت شمس و مولانا

  • نیلوبلاگ

    روزی شمس تبریزی، بر در خانه نشسته بود. ناگهان حضرت مولانا، قَدَّسَ الله از مدرسه پنبه فروشان بیرون آمد و بر استری رهوار سوار شده، تمامت طالب علمان و دانشمندان در رکابش پیاده از آنجا عبور میکردند؛ همانا که حضرت مولانا شمس الدین برخاست و پیش دوید و لگام استر را محکم بگرفت و گفت: ای صرّاف عالم و نقود معانی و عالم اسما! بگو حضرت محمد رسول الله بزرگ بود یا بایزید؟مولانافرمود: محمد مصطفی سرور و سالار جمیع انبیا و اولیا است و بزرگواری از آن اوست به حقیقت.شمس گفت: پس چه معنی است که حضرت مصطفی “سُبحانَکَ ما عَرَفناکَ حَقَّ مَعرِفَتِکَ” میفرماید و بایزید “سُبحانی ما اَعظَمَ شَأنی و اَنا سُلطانُ الس...

    ادامه مطلب