در جلد اول کتاب ماتیو به خاطر بیماری قلبی فوت میکنهماریلا هم چشماش مشکل پیدا کرده و احتمال کور شدنشهست از طرفی آنی برنده بورس دانشگاه شده ولی او ماریلارو تنها نمیذاره و از دانشگاه چشم پوشی میکنه و در اونلیمیمونه و معلم میشه . در این مدت با آدمهای بسیاری آشنامیشه از جمله با اهالی خانه ی پژواک آشنا میشه و اوقاتخوشی رو با آنها میگذرونه که منجر به اتفاقات خاصی در اونجامیشه. یکی از فامیلهای ماریلا هم فوت میکنه و دوقلوهای اونهابی سرپرست میمونن و ماریلا تصمیم میگره اونه رو سرپرستی کنهدیوی و دورا (دوقلوها) ماجراهایی رو بوجود میارن. خانم لیند تو قصههای جزیره یادتون هست. شوهرش رو از دست میده و ماریلا از اونمیخواد که بیاد و با اون زندگی کنه. حالا دیگه ماریلا تنها نیست و ازآنی میخواد که به دانشگاه بره . آنی همراه چند نفر از بچه های جزیرهکه گیلبریت هم یکی از اوناس به دانشگاه در یک شهر دیگه میرن.در ضمن در آخر کتاب دیانا (دوست صمیمی آنی) نامزد میشه.
قسمتهایی از این کتاب که دوستشون داشتم:
در داستانهای خانم مورگان قهرمانان زن هیچ وقت بی کفایتوشلخته نیستند بلکه همیشه متین و فعال و کدبانویی شایستهاند.چنان زندگی کن که خودت نامت را نیک و زیبا نمایی حتی اگر درآغاز نشانی از زیبایی در آن نباشد. بکوش نامت را چنان خوب وشایسته در خاطره ی مردم جاودانه سازی که حتی خود آنها هرگزبه آن نیندیشیده باشند.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:22 توسط رضا اکبری |
برچسب: انشرلی,اونلی,
نویسنده: غزل رادمنش
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 12:22